مترجم، که میتواند فرد یا نرمافزاری باشد، شخصی است که در زمینه ترجمه مهارت دارد و مسئول درک و تفسیر موضوعات، معانی و مفاهیم موجود در یک زبان، زبان مبدأ است. سپس او این مفاهیم را به زبان دیگری منتقل، معادلیابی و بازسازی میکند. مترجمان کمتجربه ممکن است تصور کنند که در زبان و ترجمه، مانند یک علم دقیق، میتوان هر واژه و مفهومی را بهطور دقیق تعریف و درک کرد و آنها را بهصورت شفاف و با پیوندهای ثابت از دو حوزه زبانی متفاوت به هم مرتبط ساخت. هرچند این رویکرد ممکن است در مورد زبانهای برنامهنویسی و زبانهای ماشینی مانند هوش مصنوعی تا حدی ممکن باشد، اما در مورد زبانهای طبیعی انسانی، این تصور دور از واقعیت است.

مترجم
لغت نامه دهخدا
مترجم. [ م ُ ت َ ج ِ ] ( ع ص ) ترجمه کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). ترجمان. دیلماج. ( یاد داشت به خط مرحوم دهخدا ). مأخوذ ازتازی، ترجمان و ترجمه کننده و معنی کننده و تاجُران.( ناظم الاطباء ). کسی که کلامی را به زبانی دیگر برگرداند چنانکه فرانسه را به پارسی:... تا بروزگار مترجم آن آهن نوشته بر در آن کاخ بود. ( ترجمه تاریخ بخارا ). و رجوع به ماده قبل و تاجُران شود.
- لسان مترجم؛ زبان فصیح و گویا. ( ناظم الاطباء ).
- مترجم اول؛ از القاب اداری دوره قاجاریه بود و به کسی اطلاق می شد که بر مترجمان دیگر ریاست داشت و یا حائز مرتبه اول بود و رجوع به مرآة البلدان شود.
- مترجم دوم؛ این نام نیز از القاب اداری دوره قاجاریه می باشد، کسی که در میان مترجمان مقام دوم دارا بود، به این لقب خوانده می شد. و رجوع به مرآةالبلدان شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ جَ ) [ ع. ] (اِمف. ) از زبان دیگر گردانده، ترجمه شده.
فرهنگ عمید
۲. [مجاز] بازگوکننده، بیان کننده: این شعر مترجم احساسات شاعر است.
۱. ترجمه شده.
۲. (اسم، صفت ) مطلبی که از زبانی به زبان دیگر ترجمه شده است.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه کلامی را از زبانی بزبان دیگر ترجمه کند ترجمان گزارنده:... تا بروزگار مترجم آن آهن نوشته بر در آن کاخ برد. جمع: مترجمین. یا مترجم اول. کسی که در میان مترجمان یک اداره مرتب. اول را داراست ( قاجاریه ): میرزا جوادخان مترجم اول. یا مترجم دوم. کسی که درمیان مترجمان یک اداره رتب. دوم را داراست ( قاجاریه ): غریغر وویچ صاحب مترجم دویم ( سفارت روس در تهران ).
فرهنگستان زبان و ادب
{translator} [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] شخصی که گفتار یا نوشتاری را از زبانی به زبان دیگر برگرداند
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه اسلامی
در فرهنگها واژة تَرجُمان را تَرجَمان، تُرجُمان و تُرجَمان نیز ضبط کرده اند. برخی، ترجمان را معرّب تَرزَفان/ تَرزبان، به معنای «فصیح و خوش سخن» دانسته اند. در برخی منابع آمده که اصل واژة ترجمان، آرامی است. این واژه در اکدی turgumanu/ targumanu و مشتق از فعل ragamu به معنای «شرح و توضیح دادن»، در آرامی و در عبری است. واژة ترگوم، که به ترجمه ها و تفاسیر تورات به زبان آرامی اطلاق می شود، نیز از همین واژه مشتق شده است.
ترجمان در متون پهلوی و پارتی
ترجمان در متون پهلوی به صورت، در پارتی و در سغدی آمده است. واژة ترجمان در فارسی دری و متون ادبی فارسی، از جمله در شعر فردوسی، ناصرخسرو، مولوی و سعدی، آمده است.
ترجمان در متون ترکی عثمانی
در ترکی عثمانی واژة تَرجُمان به معنای «مترجم شفاهی» است ظاهراً فعل عربی تَرْجَمَ به معنای «ترجمه کرد» در دوره عباسیان رایج بوده است. از ریشه واژه ترجمان (ر ـ جـ م)، در عربی کلمات دیگری ساخته شده است؛ از جمله، تَراجِم و تَراجِمه (هر دو جمعِ ترجُمان) و ترجمه و مترجم اَشکال دگرگون شده واژه ترجمان در زبانهای اروپایی نیز وجود دارد؛ از جمله، دو واژه فرانسوی و واژه انگلیسی (هر سه به معنای مفسر و مترجم). معانی دیگری نیز برای ترجمان ذکر شده که عبارت اند از: سفیر و رسول و واسطه، تاوان و کفاره، خوابگزار و پیشگو. در خوزستان واژه ترجمان، «ترجبان» تلفظ می شود و «به ترجبان نشستن» به معنای «ورد خواندن برای دفع آزارِ جن» یا «پیشگویی حوادث» است، ترجمان را معادل «اُرگان»، به معنای نشریه بیان کننده نظر و مواضع یک سازمان یا حزب، قرار داده است.
جملاتی از کلمه مترجم
مترجم همچو سقراط و تو هستی ارسطو مستشارت چون فلاطن
تنی که داشت به دوش نبی مکان آخر ز سم اسب مترجم چه اسم اعظم شد
تو از کنبیه ایشان از مترجم مترجم از کتاب سان پتی کن