نپائیده

متضادها

پوسیده، فانی

لغت نامه دهخدا

نپائیده. [ ن َ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) مقابل پائیده. رجوع به پائیده شود. || ( ق مرکب ) نسنجیده. نسخته. بدون دقت.
- نپائیده سخن گفتن؛ بی دقت و نسنجیده و بدون رعایت جوانب، حرف زدن.

جمله سازی با نپائیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خاطرات خوش دوران کودکی در ذهن من همچون گلی نپائیده باقی مانده‌اند که هر بار به آن‌ها فکر می‌کنم لبخند می‌زنم.

💡 وفاداری او به اصول اخلاقی، مانند شکوفه‌ای نپائیده در میان طوفان‌های سخت زندگی، همیشه برای تمام دوستانش الگویی ماندگار و زیبا بود.

💡 در دنیای پر از تغییرات، داشتن یک هدف نپائیده می‌تواند انسان را در مسیر رسیدن به موفقیت‌های بزرگ و پایدار هدایت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران