نهیبیدن

مترادف‌ها

فریاد زدن، بانگ زدن، نعره کشیدن، بانگ برآوردن

متضادها

سکوت کردن، آرام گرفتن

لغت نامه دهخدا

نهیبیدن. [ ن َ دَ ] ( مص ) ترسیدن. هراسیدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نهیب شود. || بیم کردن. ترسانیدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نهیب شود.

فرهنگ فارسی

ترسیدن ٠ هراسیدن ٠ یا بیم کردن ٠ ترسانیدن ٠

جمله سازی با نهیبیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 معلم با صدای بلند و نهیبیدن بر دانش‌آموزان سرکش، سعی داشت نظم را به کلاس درس بازگرداند و توجه همه را به موضوع درس جلب کند.

💡 وقتی شاهد یک حادثه ناگهانی در خیابان بودیم، ناخودآگاه با نهیبیدن بر عابران پیاده، سعی کرد آن‌ها را از مسیر حرکت خودروهای سریع بازدارم.

💡 در داستان‌های کلاسیک، پادشاه با نهیبیدن بر سربازان خود، آن‌ها را برای نبرد آماده کرد و قدرت و اقتدار خود را در برابر دشمن نشان داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران