نظر برافکندن

مترادف‌ها

نگاه انداختن، چشم دوختن

لغت نامه دهخدا

نظر برافکندن. [ ن َ ظَ ب َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نظر انداختن. نگاه کردن. نگریستن:
شیر فلک به گاو زمین رخت برنهد
گر بر فلک نظر به معادا برافکند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

نظر انداختن ٠ نگاه کردن ٠ نگریستن ٠

جمله سازی با نظر برافکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با نگاهی نافذ و نظر برافکندن به دور و اطراف، سعی داشت تا نشانه‌های پنهان در محیط را به دقت شناسایی کند.

💡 نویسنده با نظر برافکندن به مسائل اجتماعی، توانست تصویری بسیار دقیق و واقعی از مشکلات طبقه کارگر در دوران صنعتی ارائه دهد.

💡 در آن لحظات حساس، او با نظر برافکندن بر آینده‌ای مبهم، سعی کرد راهی برای نجات خود و اطرافیانش پیدا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران