نخوش

مترادف‌ها

ناخوش، ناخوشایند، بیمار

متضادها

خوش، سلامت، تندرست، خوشایند

لغت نامه دهخدا

نخوش. [ ن َ ] ( اِ ) سیاه دارو را گویند که تاک دشتی باشد و به عربی کرمةالبیضاء خوانند و نخوش به جهت آن گویندش که میوه آن در زمستان خشک نشود و عنب الحیة میوه آن است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) آنچه که نخوشد آنچه خشک نشود. ۲ - ( اسم ) سیاه داروکرمه البیضائ هزارجشان.

جمله سازی با نخوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بوی بسیار تند و نخوش موجود در فضای اتاق، باعث شد تا تمام مهمانان برای مدتی کوتاه از آن مکان خارج شوند.

💡 او از مدتی طولانی احساس ناخوشی و حال نخوش داشت و به همین دلیل نتوانست در جلسه مهم امروز شرکت کند.

💡 تجربه‌ی تلخ و نخوش این اتفاق، درس‌های بسیار بزرگی برای تمام اعضای تیم در مسیر پیشرفت پروژه‌های آینده به همراه داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران