نحر کردن
مترادفها
ذبح کردن، سر بریدن
متضادها
نجات دادن، زنده نگه داشتن
لغت نامه دهخدا
نحر کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شتر کشتن. کشتن شتر را. قربانی کردن اشتر را. رجوع به نحر شود.
فرهنگ فارسی
شتر کشتن. کشتن شتر را.
ذبح کردن، سر بریدن
نجات دادن، زنده نگه داشتن
نحر کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شتر کشتن. کشتن شتر را. قربانی کردن اشتر را. رجوع به نحر شود.
شتر کشتن. کشتن شتر را.