لغت نامه دهخدا
جادو کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سحر کردن. تسحیر. ( دهار ). افسون کردن. ساحری. رجوع به جادو شود.
جادو کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سحر کردن. تسحیر. ( دهار ). افسون کردن. ساحری. رجوع به جادو شود.
( مصدر ) ۱- افسون کردن سحر کردن. ۲- تسخیرکردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درویش مدتی از کارشری ویل میرود و خانهی خود را برای یک مهمانی به گروبز میسپارد. در هنگام مهمانی گروبز به طور ناخودآگاه شروع به جادو کردن میکند و این کار بیل-ای را به شک میاندازد که او واقعا یک جادوگر است. بعد از مهمانی، گروبز به همراه لاک گاسل و بیل-ای برای پیدا کردن گنج پنهان لرد شفتری زمین را جستجو میکنند. در حین این کار آنها دهانهی مخفی غار را پیدا کرده و وارد آن میشوند. درون غار طی یک حادثه لاک کشته میشود و گروبز و بیل-ای با پیشنهاد درویش (برای مخفی ماندن غار) جسد لاک را به جای دیگری منتقل میکنند تا غار کشف نشود. (لازم به ذکر است که این غار همان غار داستان قبلی میباشد که میتواند رابط دنیای دیموناتا و جهان انسانها شود)