لغت نامه دهخدا
افسون کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حیله و تزویر نمودن. ( از ناظم الاطباء ). حیله کردن. مکر کردن. || سحر کردن. جادو کردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
گر شوق رهت نکردش افسون
آمد ز چه خط ز نقطه بیرون.واله هروی ( ازآنندراج ).
افسون کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حیله و تزویر نمودن. ( از ناظم الاطباء ). حیله کردن. مکر کردن. || سحر کردن. جادو کردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
گر شوق رهت نکردش افسون
آمد ز چه خط ز نقطه بیرون.واله هروی ( ازآنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل تو نرم به افسون ما کجا گردد؟ که خط ترا نتوانست مهربان کردن
💡 خود را بزن تو بر من اینست زنده کردن بر مرده زن چو عیسی افسون معتمد را
💡 قطعاتی از دستورهای دینی برای گزیدگان و نیوشایان، مواعظ، متون تعلیمی به صورت پرسش و پاسخ (که متون زرتشتی نیز دیده میشود)، قطعات تمثیلی بسیار به قصد تبلیغ عقاید مانویان، ادعیه و اوراد، متون مربوط به نجوم و گاهشماری، افسون ضد تب، و طلسم دور کردن دیوان نیز باقی ماندهاست.
💡 فضای آسمان تنگ است بر جولان شوخ او به افسون چون توان در شیشه کردن آن پریوش را؟
💡 به افسون در دل سخت توره کردن بود مشکل وگرنه رخنه در سد سکندر می توان کردن