نایابان
مترادفها
کمیاب، نادر
متضادها
رایج، مکرر، معمولی
لغت نامه دهخدا
نایابان. ( ص مرکب ) نابونده. ناموجود. معدوم: اعدام؛ نایابان گردانیدن چیزی. ( زوزنی ).
کمیاب، نادر
رایج، مکرر، معمولی
نایابان. ( ص مرکب ) نابونده. ناموجود. معدوم: اعدام؛ نایابان گردانیدن چیزی. ( زوزنی ).