ناگندیده
مترادفها
سالم، پاک، دستنخورده، بیعیب، بیآلایش
متضادها
گندیده، فاسد، آلوده
لغت نامه دهخدا
ناگندیده. [ گ َ دی دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) سالم. بی عیب. گنده ناشده. که خرابی و فساد در آن راه نیافته است. که بدبوی ناشده است.
جمله سازی با ناگندیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او سعی داشت تا با حفظ اصول اخلاقی و رفتارهای انسانی، روح و قلب خود را در برابر سختیهای زندگی همچون یک گل ناگندیده نگاه دارد.
💡 در میان هیاهو و فسادهای موجود در آن جامعه بزرگ، او توانست با اعتماد به نفس بالا، شخصیت و وجدان خود را کاملاً ناگندیده حفظ کند.
💡 طبیعت بکر این منطقه کوهستانی با جریان آبهای زلال و هوای پاک، تجربهای ناگندیده و لذتبخش از آرامش را برای تمام گردشگران فراهم میآورد.