نامعتبری

مترادف‌ها

بی‌اعتبار، نامعتبر

متضادها

معتبر

لغت نامه دهخدا

نامعتبری. [ م ُ ت َ ب َ ] ( حامص مرکب ) بی اعتباری. بی ارزشی. نااستواری. سستی و بی پائی. بی اساسی. معتبر نبودن. صفت نامعتبر. رجوع به نامعتبر شود.

فرهنگ فارسی

۱ - بی اعتباری بی ارزشی. ۲ - بی پایه بی اساس. بی بنیادی.

جمله سازی با نامعتبری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 استفاده از منابع نامعتبری برای نگارش مقالات علمی و پژوهشی، می‌تواند اعتبار علمی نویسنده را زیر سوال برده و نتایج تحقیق را بی‌اعتبار کند.

💡 بسیاری از شایعاتی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند، بر پایه اطلاعات نامعتبری هستند که هیچ منبع رسمی و مستندی آن‌ها را تأیید نمی‌کند.

💡 در سیستم قضایی، استفاده از مستندات نامعتبری که صحت آن‌ها ثابت نشده است، نمی‌تواند مبنای محکومیت یا تبرئه هیچ‌گونه فردی در دادگاه باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران