ناسامانی

مترادف‌ها

بی‌نظمی، آشفتگی، هرج و مرج

متضادها

سامانی، نظم، آرامش

لغت نامه دهخدا

ناسامانی. ( حامص مرکب ) بی ترتیبی. بی نظمی. بی قانونی. ( ناظم الاطباء ). آشفتگی. بی سرانجامی. مرتب و روبراه نبودن. || هرزگی. خلاعت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نابسامانی شود.

فرهنگ فارسی

۱ - آشفتگی عدم انتظام.۲ - نابکاری تباهکاری.۳ - نامربوطی نابجا بودن.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران