نابسزا
مترادفها
نامناسب، ناپسند، نامتناسب، نازیبا
متضادها
مناسب، شایسته، بجا، درست
لغت نامه دهخدا
نابسزا. [ ب ِ س َ ] ( ص مرکب ) نه بسزا. که سزاوار نیست.نه اندرخور. ناروا. ناسزا. ناسزاوار. مقابل بسزا.
نامناسب، ناپسند، نامتناسب، نازیبا
مناسب، شایسته، بجا، درست
نابسزا. [ ب ِ س َ ] ( ص مرکب ) نه بسزا. که سزاوار نیست.نه اندرخور. ناروا. ناسزا. ناسزاوار. مقابل بسزا.