نااشنائی

مترادف‌ها

بی‌شناسی

متضادها

آشنایی

لغت نامه دهخدا

( ناآشنائی ) ناآشنائی. [ ش ْ / ش ِ ] ( حامص مرکب ) بی خبری. ( ناظم الاطباء ). بی اطلاعی. ناشی گری. نداشتن مهارت. نااستادی. بی تجربگی. || غیر معروفی. بیگانگی.
- ناآشنائی کردن؛ رمیدن. الفت نگرفتن. بیگانگی نمودن. انس نگرفتن.نپیوستن بکسی یا جمعی. گریختن از کسی یا محفلی.

جمله سازی با نااشنائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نااشنائی با محیط جدید و فرهنگ‌های متفاوت در کشورهای اروپایی می‌تواند باعث شود که بسیاری از گردشگران در ابتدای سفر احساس تنهایی و انزوای شدیدی در میان جمعیت کنند.

💡 بسیاری از مردم به دلیل نااشنائی با قوانین جدید مرور ترافیکی، ناخواسته مرتکب تخلفاتی می‌شوند که می‌تواند منجر به جریمه‌های سنگین یا تصادفات جاده‌ای بسیار خطرناک شود.

💡 نااشنائی با تکنولوژی‌های نوین در محیط‌های کاری مدرن، ممکن است باعث شود که کارمندان قدیمی در رقابت با نسل جوان احساس عدم کفایت و ناتوانی عمیقی کنند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران