مچیدن
مترادفها
چیدن، کندن
لغت نامه دهخدا
مچیدن. [ م َ دَ / م ِ دَ ] ( مص ) بمعنی خرامیدن و رفتاری باشد از روی ناز و زیبایی. ( برهان ). خرامیدن بود و آن را چمیدن نیز گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). بمعنی چمیدن است یعنی راه رفتن از روی ناز و خرامیدن. و به کسر اول اصح است. ( انجمن آرا ). رفتن با تبختر و کر و فر و حشمت و خرامیدن. ( ناظم الاطباء ). مقلوب چمیدن. ( حاشیه برهان چ معین ). || بمعنی دیدن هم آمده است. ( برهان ). دیدن و نگریستن. ( ناظم الاطباء ). کردی، مچندن ( برهم نهادن چشم. بستن چشم ). ( حاشیه برهان چ معین ).
فرهنگ معین
(مَ دَ ) (مص ل. ) خرامیدن، از روی ناز راه رفتن.
فرهنگ عمید
۱. چمیدن، خرامیدن، از روی ناز راه رفتن.
۲. دیدن.
ویکی واژه
خرامیدن، از روی ناز راه رفتن.
جمله سازی با مچیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی کشاورز با دقت به باغهای خود میرود، شروع به مچیدن میوههای رسیده و جدا کردن آنها از شاخهها برای فروش در بازار میکند.
💡 او در حالی که با دقت مشغول مچیدن گلهای تازه از میان بوتهها بود، متوجه شد که پروانههای زیبایی در اطراف باغ پرواز میکنند.
💡 فرآیند مچیدن دانههای انگور در فصل برداشت، نیاز به صبر و مهارت بسیار زیادی دارد تا به میوه آسیبی به بار نیاید.