مؤزز
مترادفها
عزیز، گرامی، مکرم
متضادها
خوار، ذلیل، پست
لغت نامه دهخدا
مؤزز. [ م ُ ءَزْ زِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از تأزیز. رجوع به تأزیز شود. || رعد غرش کنان. || آب جوشش کنان. || آسیای بانگ کنان. ( ناظم الاطباء ).
عزیز، گرامی، مکرم
خوار، ذلیل، پست
مؤزز. [ م ُ ءَزْ زِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از تأزیز. رجوع به تأزیز شود. || رعد غرش کنان. || آب جوشش کنان. || آسیای بانگ کنان. ( ناظم الاطباء ).