مونولگ
مترادفها
تکگویی
متضادها
دیالوگ، گفتگو
فرهنگ معین
(مُ نُ لُ ) [ فر. ] (اِ. ) بخشی از نمایش که هنرپیشه به تنهایی در صحنه ظاهر می شود و با خود حرف می زند. تک گویی.
ویکی واژه
بخشی از نمایش که هنرپیشه به تنهایی در صحنه ظاهر میشود و با خود حرف میزند. تک گویی.
جمله سازی با مونولگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بازیگر توانمند در صحنه نمایش، با اجرای یک مونولگ بسیار طولانی، توانست تمام احساسات درونی و تنهایی شخصیت خود را به خوبی منتقل کند.
💡 فیلمنامهنویس تصمیم گرفت برای نمایش شکاف عاطفی شخصیت اصلی، از یک مونولگ درونی استفاده کند تا افکار پنهان او را به خوبی بازگو کند.
💡 در آن سکانس حساس از فیلم، تنها صدای مونولگ شخصیت اصلی بود که در فضای خالی اتاق، طنین میانداخت و شنیده میشد.