مونع

مترادف‌ها

مانع، بازدارنده، سد

متضادها

تسهیل‌کننده، هموارکننده، بازکننده

لغت نامه دهخدا

مونع. [ ن ِ ] ( ع ص ) پخته. ( ناظم الاطباء ). رسیده. یانع ( میوه و مانند آن ). ( یادداشت مؤلف ). ثمره رسیده.

جمله سازی با مونع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نبود زیرساخت‌های مناسب و کمبود بودجه کافی، اصلی‌ترین مونع برای پیشرفت پروژه‌های بزرگ عمرانی در مناطق محروم و دورافتاده کشور محسوب می‌شود.

💡 برای جلوگیری از بروز بیماری‌های ویروسی، باید از هرگونه عاملی که می‌تواند مانع از اجرای پروتکل‌های بهداشتی شود، به طور جدی جلوگیری کرد.

💡 عدم همکاری میان بخش‌های مختلف سازمان، بزرگترین مونع در مسیر رسیدن به اهداف استراتژیک و توسعه‌ای است که در برنامه‌های سالانه پیش‌بینی شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران