مونع
مترادفها
مانع، بازدارنده، سد
متضادها
تسهیلکننده، هموارکننده، بازکننده
لغت نامه دهخدا
مونع. [ ن ِ ] ( ع ص ) پخته. ( ناظم الاطباء ). رسیده. یانع ( میوه و مانند آن ). ( یادداشت مؤلف ). ثمره رسیده.
مانع، بازدارنده، سد
تسهیلکننده، هموارکننده، بازکننده
مونع. [ ن ِ ] ( ع ص ) پخته. ( ناظم الاطباء ). رسیده. یانع ( میوه و مانند آن ). ( یادداشت مؤلف ). ثمره رسیده.