لغت نامه دهخدا
مومیاکاری. ( حامص مرکب ) اندودن به مومیا. مرده ای را برای اینکه دوام پیدا کند و فاسد نشود مومیایی می نمایند. ( لغات فرهنگستان ). و رجوع به مومیایی شود.
مومیاکاری. ( حامص مرکب ) اندودن به مومیا. مرده ای را برای اینکه دوام پیدا کند و فاسد نشود مومیایی می نمایند. ( لغات فرهنگستان ). و رجوع به مومیایی شود.
عمل مومیایی کردن.
مومیایی کردن.