موتود
متضادها
زنده، حی
لغت نامه دهخدا
موتود. [ م َ] ( ع ص ) نعت مفعولی از «وتد» و «تدة». میخ کوفته شده. رجوع به وتد و رجوع به تدة شود. ( ناظم الاطباء ).
زنده، حی
موتود. [ م َ] ( ع ص ) نعت مفعولی از «وتد» و «تدة». میخ کوفته شده. رجوع به وتد و رجوع به تدة شود. ( ناظم الاطباء ).