مرقط
مترادفها
خالدار، لکهدار، نقطهنقطه
متضادها
یکدست، ساده
لغت نامه دهخدا
مرقط. [ م ُ رَق ْ ق َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از ترقیط. رجوع به ترقیط شود. || داغدار و لکه دار. ( ناظم الاطباء ).
خالدار، لکهدار، نقطهنقطه
یکدست، ساده
مرقط. [ م ُ رَق ْ ق َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از ترقیط. رجوع به ترقیط شود. || داغدار و لکه دار. ( ناظم الاطباء ).