مهل دادن

متضادها

تعجیل کردن، شتاب کردن

لغت نامه دهخدا

مهل دادن. [ م ُ دَ ] ( مص مرکب ) مهلت دادن. زمان دادن:
بار دیگر چون شکستی توبه پاک
دادمت مهل و نگشتم خشمناک.عطار ( منطق الطیر ص 102 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مهلت دادن: بار دیگر چون شکستی تو به پاک دادمت مهل و نگشتم خشمناک.

جمله سازی با مهل دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیر شرکت از کارمندان خود خواست که در مورد تحویل پروژه‌های جدید کمی مهل دادن داشته باشند تا کیفیت خروجی کار به دقت بررسی شود.

💡 اگر به او مهل دادن ندهیم و بخواهیم پاسخ را سریعاً دریافت کنیم، ممکن است دچار اشتباهات بزرگی در محاسبات نهایی و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک شویم.

💡 در روابط انسانی، گاهی اوقات مهل دادن به دیگران برای رسیدن به بلوغ فکری و درک بهتر شرایط، باعث بهبود کیفیت ارتباطات و کاهش تنش‌ها می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران