منهوس

مترادف‌ها

نحس، بدشگون، شوم

متضادها

مبارک، خوش‌یمن، خوش‌اقبال

لغت نامه دهخدا

منهوس. [ م َ ] ( ع ص ) مرد کم گوشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- منهوس القدمین؛ کم گوشت کف پای. و منه فی صفته ( ص ): کان منهوس الکعبتین و یروی منهوس القدمین. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). مردی که پاهای وی کم گوشت باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مدخل بعد شود.

فرهنگ فارسی

مرد کم گوشت کم گوشت کف پای

کلمات مرتبط