منقوض
متضادها
اثبات، تایید
لغت نامه دهخدا
منقوض. [ م َ ] ( ع ص ) بنا و تاب رسن و جز آن باز کرده. ( آنندراج ). تاب بازکرده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خراب و ویران کرده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شکسته. بشکسته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) ( از اقرب الموارد ). || ( اصطلاح عروض ) جزئی که در آن نقض داخل شده باشد و نقض چنان است که حرف هفتم ساکن از مفاعلتن را حذف کنند و حرف پنجم ساکن گردانند، مانند حذف نون و ساکن گردانیدن لام آن. ( از اقرب الموارد ). زِحاف ِ مفاعلن از رکن ِ مفاعلتن.
فرهنگ فارسی
بنا و تاب رسن و جز آن باز کرده. یا خراب و ویران کرده شده.
جمله سازی با منقوض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 استدلالهای ارائه شده توسط وکیل مدافع در دادگاه به قدری ضعیف و متناقض بود که تمام ادعاهای قبلی او به سرعت منقوض و بیاعتبار شد.
💡 نظریه علمی که دههها بر پایه آن بنا شده بود، با کشف شواهد جدید در آزمایشگاههای پیشرفته به طور کامل منقوض گشت و جای خود را به علم جدید داد.
💡 در بحثهای فلسفی عمیق، هر تئوری میتواند با مواجهه با پرسشهای منطقی و دقیق توسط مخالفان، به شکلی ساختاری منقوض و زیر سوال برود.