ناقض

مترادف‌ها

نقض‌کننده

متضادها

اثبات‌کننده، پایبند

لغت نامه دهخدا

ناقض. [ ق ِ ]( ع ص ) شکننده. ( آنندراج ). آنکه به زور و قوت میشکند. || آنکه می شکند عهد و پیمان را. ( ناظم الاطباء ). || بازکننده تاب رسن و جز آن. ( آنندراج ). آنکه بازمی کند تاب ریسمان و جز آن را. ( ناظم الاطباء ). اسم فاعل است از نقض. رجوع به نقض شود.

فرهنگ معین

(قِ ) [ ع. ] (اِفا. ) شکننده، شکنندة پیمان.

فرهنگ عمید

۱. شکننده، از بین برنده.
۲. (اسم، صفت ) [مجاز] شکنندۀ عهد وپیمان.

فرهنگ فارسی

شکننده، شکننده عهدوپیمان
( اسم ) ۱ - شکننده:[ آنهاکه اورابرین بعث همی کنندناقض این دولت اندنه ناصح وهادم این خاندانندنه خادم ] ۲ - آنکه عهد خودرابشکندپیمان شکن.

جمله سازی با ناقض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گوییم: شما را از ظهور فعلی ناقض عادت بر دست ولی صادق در زمان تکلیف چه صورت می‌بندد از فساد؟

💡 زهی سر حزم تو پیرامن دین شده ناقض صیت سد سکندر

💡 در اداره گر بری‌ زر،‌ خشت خشت بهتر است از این تناقض‌های زشت

💡 سعیکم شتی تناقض اندرید روز می‌دوزید شب بر می‌درید

💡 هرگونه اقدامی که منجر به نقض قراردادهای بین‌المللی شود، می‌تواند باعث جریمه‌های سنگین مالی و از دست رفتن اعتبار کشور در عرصه‌های مختلف جهانی گردد.

💡 دولت‌ها موظف هستند با رعایت تمامی پروتکل‌های امنیتی، از هرگونه رفتاری که ناقض قوانین داخلی و بین‌المللی باشد، در سطح تمامی مرزهای خود جلوگیری کنند.

💡 فردی که با نقض عهد و پیمان خود، اعتماد دیگران را سلب می‌کند، در نهایت در روابط اجتماعی و تجاری با مشکلات بسیار جدی و دشواری روبرو می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران