منقوشه

متضادها

ساده

لغت نامه دهخدا

( منقوشة ) منقوشة. [ م َ ش َ ] ( ع ص ) تأنیث منقوش. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به منقوش شود. || شکستگی که استخوانهای ریزه از وی بیرون کشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث منقوش

جمله سازی با منقوشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پارچه‌های ابریشمی با طرح‌های منقوشه و بسیار ظریف که توسط هنرمندان بزرگ و با دقت فراوان بافته شده‌اند، همیشه در میان طبقات مرفه به عنوان نماد تجمل شناخته می‌شوند.

💡 دیوارهای کاخ‌های قدیمی و باشکوه با کاشی‌های رنگارنگ و منقوشه تزیین شده بودند که زیبایی خیره‌کننده‌ای به معماری سنتی و شکوه آن دوران بخشیده بود.

💡 کتاب‌های خطاطی و نسخه‌های خطی قدیمی معمولاً دارای حاشیه‌های منقوشه و بسیار پرجزئیات هستند که هنرمند از زمان بسیار زیادی برای خلق آن‌ها استفاده کرده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران