منفرک
مترادفها
جدا، متمایز
متضادها
متصل، پیوسته، چسبیده
لغت نامه دهخدا
منفرک. [ م ُ ف َ رِ ] ( ع ص ) مالیده پوست رفته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مالیده پوست رفته.
جدا، متمایز
متصل، پیوسته، چسبیده
منفرک. [ م ُ ف َ رِ ] ( ع ص ) مالیده پوست رفته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
مالیده پوست رفته.