لغت نامه دهخدا
منش گردا. [ م َ ن ِ گ َ ]( اِ مرکب ) برهم زدگی طبیعت و غثیان را گویند که قی وشکوفه باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). برهم زدگی طبیعت و نفرت و قی و غثیان و شکوفه. منش گر. منش گرد. ( ناظم الاطباء ). تهوع. دل به هم خوردگی. قی. غثیان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): ریباس... معده و جگر را قوی گرداند و منش گردا بنشاند. ( الابنیه یادداشت ایضاً ). و چون بسیار خورند قی و منش گردا آورد. ( الابنیه یادداشت ایضاً ). آن کس که محرور بود او را سیب شاید خورد و نیک باشدش و همه سیبی... شکم ببندد و منش گردا بازدارد.( الابنیه چ دانشگاه ص 76 ). قاقله... بوی دهن خوش کند و منش گردا و قی بنشاند. ( الابنیه چ دانشگاه ص 258 ). وگر چنان باشد که منش گردا بود بی قی بسیار آب گرم ببایدش داد. ( الابنیه چ دانشگاه ص 100 ). بیم بود که هرچه اندر شکم بود بیرون آید و باشد که قی ببندد و منش گرداآورد. ( الابنیه چ دانشگاه ص 99 ). || غش و ضعف. ( ناظم الاطباء ). غشی و ضعف. ( از فرهنگ جانسون ).