لغت نامه دهخدا
منحوش. [ م ُ ح َ وِ ] ( ع ص ) ترنجیده و منقبض گردنده. ( آنندراج ). || هراسیده و ترسیده و گریزان و رمیده. ( ناظم الاطباء ).
منحوش. [ م َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان میان آب است که در بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع است و 100 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).