منجانه
لغت نامه دهخدا
( منجانة ) منجانة. [ م َ ن ِ / م ِ ن َ ] ( معرب، اِ ) منقانة. منقالة. منغالة. منگلة. مگانة. در فارسی پنگان. ساعت آبی که در عربی بنکام نویسند. ( حاجی خلیفه ج 2 ص 69 ). و منقانة و هی آلة تؤخذ بها الاوقات... الساعة و تسمیها المغاربة المنجانة. ودر بربری و تونسی منگله و مگانة. ساعت بغلی یا ساعت دستی را بربرها مُنغالة گویند. ( ازدزی ج 2 ص 617 ).
جمله سازی با منجانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در جنگهای قدیمی، استفاده از منجانه برای پرتاب سنگهای بزرگ به سمت قلعههای دشمن، یکی از استراتژیهای اصلی در محاصره کردن دشمن بود.
💡 مهندسان سازههای قدیمی توضیح میدهند که ساخت یک منجانه قدرتمند نیازمند دانش عمیق در زمینه مکانیک و تحمل فشار در متریالها بود.
💡 در داستانهای حماسی و تاریخی، توصیف دقیقی از نحوه کارکرد منجانه در نبردهای بزرگ وجود دارد که هیجان داستان را دوچندان میکند.