لغت نامه دهخدا
منتطح. [ م ُ ت َ طَ ] ( ع اِ ) جای شاخ زدن. || الجاثم فی منتطح الکبشین؛ نشیننده از ترس در میان دو تکه شاخ زن. ( ناظم الاطباء ).
منتطح. [ م ُ ت َ طَ ] ( ع اِ ) جای شاخ زدن. || الجاثم فی منتطح الکبشین؛ نشیننده از ترس در میان دو تکه شاخ زن. ( ناظم الاطباء ).