ممهر

مترادف‌ها

مهر شده

لغت نامه دهخدا

ممهر. [ م ُ هَِ ]( ع ص ) فرس ممهر؛ مادیان باکره. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). اسپ باکره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با ممهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای اینکه این قرارداد رسمی و لازم‌الاجرا باشد، حتماً باید مهر و ممهر مدیرعامل شرکت بر روی تمامی صفحات اصلی سند درج شود تا اعتبار آن تایید گردد.

💡 در دوران باستان، استفاده از ممهرهای حکاکی شده با نقش‌های خاص، یکی از روش‌های اصلی برای نشان دادن هویت و اصالت پیام‌های پادشاهان به قلمروهای دیگر بود.

💡 کارمند مسئول بایگانی تاکید کرد که بدون وجود ممهر رسمی سازمان روی مدارک ارسالی، هیچ‌گونه درخواست یا شکایتی از سوی مراجع قانونی قابل بررسی نخواهد بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران