واژه «مماسّت» از ریشه عربی «مَسَّ» گرفته شده و در زبان فارسی و عربی به معنای تماس داشتن، برخورد کردن یا در مجاورت مستقیم قرار گرفتن دو چیز بدون فاصله محسوس به کار میرود. این واژه حالت و وضعیت تماس فیزیکی یا مفهومی میان دو شیء را بیان میکند و در متون علمی، فلسفی و حتی ادبی برای توصیف نزدیکی کامل اجسام استفاده میشود. در هندسه، مماست به حالتی گفته میشود که یک خط یا سطح تنها در یک نقطه با منحنی یا جسمی دیگر تماس پیدا کند بدون آنکه آن را قطع کند. این کاربرد علمی، مفهوم دقیقتری از تماس بدون نفوذ یا تقاطع را نشان میدهد و در مباحث ریاضی اهمیت ویژهای دارد. در معنای عمومیتر، مماست میتواند به هر نوع برخورد یا تماس مستقیم بین دو چیز نیز اطلاق شود، چه مادی و چه معنوی. از نظر زبانی، این واژه اسم مصدر است و حالت «با هم تماس داشتن» را بیان میکند نه یک عمل لحظهای. در متون قدیم، این واژه گاه برای بیان نزدیکی بسیار شدید یا چسبندگی نیز به کار رفته است. بنابراین، مماست صرفاً به تماس سطحی محدود نیست بلکه مفهوم اتصال یا هممرزی بدون فاصله را نیز در بر میگیرد. در مجموع، «مماسّت» به معنای قرار گرفتن دو چیز در تماس مستقیم و بدون فاصلهٔ محسوس است. این واژه در علوم مختلف بهویژه ریاضیات و فیزیک کاربرد دقیق و تخصصی دارد.
مماست
لغت نامه دهخدا
مماست. [ م ُ ماس ْ س َ ] ( از ع، اِمص ) مماسة. ساییده شدن. مس. تلاقی کردن. || تلاقی.
مماسة. [ م ُ ماس ْ س َ ] ( ع مص ) مس کردن. دست مالیدن. مساس. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یکدیگر را بسودن. ( ترجمان القرآن ). مس کردن یکدیگر را. ( ناظم الاطباء ). || آرمیدن با زن. ( از منتهی الارب )( از آنندراج ). جماع کردن. مجامعت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) ساییده شدن. ۲ - تلاقی کردن. ۳ - ( اسم ) تلاقی.