ملطوط

لغت نامه دهخدا

ملطوط.[ م َ ] ( ع ص ) ترس ملطوط؛ سپر واژگون. ( ناظم الاطباء ). سپر بر روی افتاده و واژگون. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با ملطوط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سربازان پس از آن جنگ خونین و بی‌رحمانه، با چهره‌هایی ملطوط به خون و غبار، در میان ویرانه‌های شهر به دنبال بازماندگان و خانواده‌های خود می‌گشتند.

💡 نقاشی قدیمی که در زیر خاک مدفون شده بود، اکنون با لایه‌ای از گرد و غبار و رنگ‌های ملطوط به خاکستر، بسیار آسیب دیده و تغییر شکل یافته است.

💡 در گزارش‌های خبری منتشر شده، ذکر شده بود که زمین‌های کشاورزی منطقه پس از وقوع سیل سهمگین، با لایه‌ای از گل‌ولای و مواد ملطوط پوشیده شده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران