ملحوم

مترادف‌ها

متصل، پیوسته

متضادها

جدا، گسسته

لغت نامه دهخدا

ملحوم. [ م َ ] ( ع ص ) کشته شده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || لحیم شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و ان کانت [ نحاس فیه لحامات ] مما یبیض فیأمرهم [ یأمر النحاسین ] ان ینقشوا علیها عتیق ملحوم.( معالم القربة فی احکام الحسبة از یادداشت ایضاً ).

جمله سازی با ملحوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مهندسان سازه پس از بررسی دقیق، اعلام کردند که قطعات فلزی بخش اصلی پل به صورت کاملاً ملحوم و با استفاده از تکنولوژی پیشرفته به هم متصل شده‌اند.

💡 برای اطمینان از استحکام دستگاه‌های صنعتی در شرایط سخت، باید تمام اتصالات آن‌ها به صورت ملحوم و بسیار محکم طراحی و اجرا شده باشد تا نشتی نداشته باشند.

💡 قطعات موتور که به صورت ملحوم با بدنه اصلی دستگاه درگیر هستند، نیاز به بازرسی دوره‌ای و دقیق توسط متخصصان برای جلوگیری از بروز هرگونه نقص فنی دارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران