مقعی تصویر معنی مقعی لغت نامه دهخدا مقعی. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از «ق ع و» ) بر کون نشسته، و فی الحدیث: انه علیه السلام اکل مقعیا. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). کلمات مرتبط متکمن متجاثی جالسه مضطجع قعده