لغت نامه دهخدا
مقدشیم. [ م َ دِ ] ( اِخ ) مقدشو. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): زباد، عرق حیوان یشبه السنور البری بین سواد و بیاض یوجد کثیراً بمقدشیم من اعمال الحبشة. ( تذکرة ضریر انطاکی جزء اول ص 179، یادداشت ایضاً ). و رجوع به مقدشو و مقدیشیو شود.
مقدشیم. [ م َ دِ ] ( اِخ ) مقدشو. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): زباد، عرق حیوان یشبه السنور البری بین سواد و بیاض یوجد کثیراً بمقدشیم من اعمال الحبشة. ( تذکرة ضریر انطاکی جزء اول ص 179، یادداشت ایضاً ). و رجوع به مقدشو و مقدیشیو شود.