مفضح

مترادف‌ها

رسواکننده، شرم‌آور

متضادها

مشرف، شریف، محترم

لغت نامه دهخدا

مفضح. [م ُ ف َض ْ ض ِ ] ( ع ص ) رسواکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ).

جمله سازی با مفضح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رفتار و برخورد ناصواب او در میان جمع دوستانش چنان بود که باعث شد موقعیتی بسیار مفضح و خجالت‌آور برای تمام اعضای خانواده‌اش رقم بزند.

💡 انتشار آن اسناد محرمانه در رسانه‌های سراسری، منجر به یک ماجرای مفضح شد که اعتبار سیاسی آن دولت را به شدت زیر سوال برد.

💡 او سعی داشت با پنهان کردن حقیقت، از وقوع یک اتفاق مفضح جلوگیری کند اما متأسفانه اشتباهاتش همه چیز را برای همگان آشکار کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران