مفصود
مترادفها
مقصود، مورد نظر، هدف
متضادها
نامقصود، غیرمقصود
لغت نامه دهخدا
مفصود. [م َ ] ( ع ص ) رگ زده شده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ).رگ زده. فصدشده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مقصود، مورد نظر، هدف
نامقصود، غیرمقصود
مفصود. [م َ ] ( ع ص ) رگ زده شده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ).رگ زده. فصدشده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).