مفاوضه کردن

مترادف‌ها

مذاکره کردن، گفتگو کردن، رایزنی کردن

متضادها

جنگیدن، مخالفت کردن

لغت نامه دهخدا

مفاوضه کردن. [ م ُ وَ / وِ / ض َ / ض ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بازآمدن. || بازآوردن. || عوض کردن و پاداش دادن و جزا و مکافات دادن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

باز آمدن یا عوض کردن و پاداش دادن و جزا و مکافات دادن.

کلمات مرتبط