مغم
مترادفها
غمگین، اندوهگین، افسرده
لغت نامه دهخدا
مغم. [ م ُ غ ِم م ] ( ع ص )یوم مغم؛ روز سخت گرم که دم را فروگیرد. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). روز گرم. ( از اقرب الموارد ).
غمگین، اندوهگین، افسرده
مغم. [ م ُ غ ِم م ] ( ع ص )یوم مغم؛ روز سخت گرم که دم را فروگیرد. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). روز گرم. ( از اقرب الموارد ).