معیوب گردانیدن
مترادفها
خراب کردن، فاسد کردن، نقصدار کردن
متضادها
سالم کردن، اصلاح کردن، بهبود بخشیدن
لغت نامه دهخدا
معیوب گردانیدن. [ م َع ْ گ َدَ ] ( مص مرکب ) عیب ناک کردن. معیوب کردن: فقرا را به بی سر و پایی معیوب گردانند. ( گلستان ).
خراب کردن، فاسد کردن، نقصدار کردن
سالم کردن، اصلاح کردن، بهبود بخشیدن
معیوب گردانیدن. [ م َع ْ گ َدَ ] ( مص مرکب ) عیب ناک کردن. معیوب کردن: فقرا را به بی سر و پایی معیوب گردانند. ( گلستان ).