معطلگاه

مترادف‌ها

ایستگاه، توقف‌گاه

لغت نامه دهخدا

معطلگاه.[ م ُ ع َطْ طَ ] ( اِ مرکب ) زمین هیچکاره. ( آنندراج ).جای مهمل گذاشته شده و اهمال شده. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با معطلگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مسافران با صبوری در معطلگاه ایستگاه مرکزی منتظر رسیدن اتوبوس‌های خطی بودند تا بتوانند به مقصد نهایی خود در شهر برسند.

💡 طراحی مدرن و صندلی‌های ارگونومیک در معطلگاه‌های جدید مترو، باعث شده است که خستگی مسافران در زمان انتظار برای قطار کاهش یابد.

💡 ایستگاه اتوبوس در این بخش از شهر فاقد یک معطلگاه مناسب و سرپوشیده است که باعث می‌شود مردم در باران آسیب ببینند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران