معطف
مترادفها
پالتو، کت، جامه، عبا
لغت نامه دهخدا
معطف. [ م ِ طَ ] ( ع اِ ) چادر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ردا. ( اقرب الموارد )( محیط المحیط ). || شمشیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شمشیر. ج، معاطف. ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ). || فرس سهل المعطف؛ اسب رام و خوش راه که به هر طرف خواهند عنان آن را برگردانند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
معطف. [ م َ طِ ] ( ع اِ ) گردن. ( از محیط المحیط ) ( از اقرب الموارد ). || معطف الرجل؛کنار مرد از سر و تارک. ج، معاطف. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مَ طِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - گردن. ۲ - جامه ای فراخ که بالای جامه های دیگر پوشند.
(مِ طَ ) [ ع. ] (اِ. ) شمشیر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) شمشیر جمع: معاطف.
ویکی واژه
شمشیر.
گردن.
جامهای فراخ که بالای جامههای دیگر پوشند.
جمله سازی با معطف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او قبل از اینکه از خانه خارج شود، معطف پشمی و گرم خود را پوشید تا در سرمای شدید صبحگاهی دچار بیماری و لرز نشود.
💡 در آن روز بارانی و سرد، پوشیدن یک معطف ضدآب و مقاوم برای پیادهروی در فضای باز بسیار ضروری و حیاتی به نظر میرسید.
💡 او معطف بلند و مشکی خود را روی صندلی گذاشت و با آرامش به سمت میز پذیرایی رفت تا با مهمانان گفتگو کند.