معزوم
مترادفها
دعوت شده، فراخوانده شده
متضادها
مطرود، راندهشده
لغت نامه دهخدا
معزوم. [ م َ ] ( ع ص ) آهنگ نموده و عزم و اراده کرده و قصد نموده. ( ناظم الاطباء ).
دعوت شده، فراخوانده شده
مطرود، راندهشده
معزوم. [ م َ ] ( ع ص ) آهنگ نموده و عزم و اراده کرده و قصد نموده. ( ناظم الاطباء ).