لغت نامه دهخدا
معجور. [ م َ ] ( ع ص ) رجل معجور علیه؛ آن که همه مال او را به خواست و سؤال از او گرفته باشند. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
معجور. [ م َ ] ( ع ص ) رجل معجور علیه؛ آن که همه مال او را به خواست و سؤال از او گرفته باشند. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
رجل معجور علیه آنکه همه مال او را به خواست و سوال از او گرفته باشند.