لغت نامه دهخدا
بینی افشاندن. [ اَ دَ ] ( مص مرکب ) بینی فشاندن. بینی گرفتن. بینی پاک کردن. تمخط. فین کردن. ( منتهی الارب ). امتخاط. انخاط و نخط. ( منتهی الارب ).
بینی افشاندن. [ اَ دَ ] ( مص مرکب ) بینی فشاندن. بینی گرفتن. بینی پاک کردن. تمخط. فین کردن. ( منتهی الارب ). امتخاط. انخاط و نخط. ( منتهی الارب ).
بینی فشاندن ٠ بینی گرفتن ٠ بینی پاک کردن ٠ تمخط ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شلاین تر ز خون ناحقم در هر چه آویزم نه گردم کز بر افشاندن از آن فتراک برخیزم
💡 بیدل این انجمن شوق فسردنکده نیست همچو پرواز به افشاندن پر میآیی
💡 آن فیض کجا رفت کز افشاندن زلفش هر نافهٔ داغم، به گریبان ختنی داشت؟
💡 چون شود محو از دل خاکی سرشت ما غبار؟ کی به افشاندن رود از دامن صحرا غبار؟
💡 ریختن رنگ اقامت در جهان بی ثبات در زمین کاغذین، تخم شرار افشاندن است
💡 بالش به پر افشاندن مینو نشود باز مرغی که مقامش به لب بام تو باشد