معجاز
مترادفها
استعاری، مجازی
متضادها
حقیقی
لغت نامه دهخدا
معجاز. [ م ِ ] ( ع اِ ) راه. ( منتهی الارب ). راه و طریق. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با معجاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زیبایی منظره غروب خورشید در پشت کوههای پوشیده از برف، چنان معجاز و خیرهکننده بود که زبان توصیف آن از دهان خارج نمیشد.
💡 بسیاری از متکلمان معتقدند که کلام الهی دارای جنبهای معجاز است که میتواند قلبهای سخت را به راحتی نرم و آماده پذیرش حق کند.
💡 او با تواناییهای معجاز خود در حل مسائل پیچیده ریاضی، همواره مورد تحسین اساتید و دانشجویان دانشگاه در تمام طول دوران تحصیل قرار داشت.