مظلل
مترادفها
سایهدار، سایهگرفته
متضادها
آفتابی، روشن
لغت نامه دهخدا
مظلل. [ م ُ ظَل ْ ل َ ] ( ع ص ) سایه داده. || ( اِ ) تیرک چادر و سایه بان. ( ناظم الاطباء ).
سایهدار، سایهگرفته
آفتابی، روشن
مظلل. [ م ُ ظَل ْ ل َ ] ( ع ص ) سایه داده. || ( اِ ) تیرک چادر و سایه بان. ( ناظم الاطباء ).