لغت نامه دهخدا
مطجن. [ م ُ طَج ْ ج َ] ( ع ص ) بریان کرده در تابه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ): و لایأکل علیه طعاماً حامضاً، بل یشرب علیه الشرب و یأکل امراق المطجنات و اسفیدباجات. ( ابن البیطار ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مطنجن شود.